X
تبلیغات
رایتل
یـادداشـت هایــِ شخصیــِ سیّد مـصطفـــی
نیـست بـر لــــوح دلــــم، جـز الفــــــ قـــامـت یــــار ...
حضرت علی (ع) می فرمایند : در عجبم از مردمی که ؛ به دنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند

راجع به نحوه سرودن شعر توسط پروین اعتصامی قابل ذکر است که شاعر در سن یازده سالگی به هنگام احساس استقلال و پای بندی به ارزش های ملی و فرهنگی، اولین قطعه ادبی را به نام «ای مرغک» با الهام از مسمط مشهور علامه دهخدا با مضمون «ای مرغ سحر چو این شب تار ...» سرود:

ای مرغک خرد ز آشیانه

پرواز کن و پریدن آموز

تا کی حرکات کودکانه؟!

در باغ و چمن چمیدن آموز

رام تو نمی شود زمانه

رام از چه شدی؟! رمیدن آموز

مندیش که رام هست یا نه

بر مردم چشم، دیدن آموز

شو روز به فکر آب و دانه

هنگام شب آرمیدن آموز

از دیدگاه پروین زن ایرانی گویا از ابتدا از ماهیت «ایرانی» بی بهره بوده است. زن ایرانی به گونه ای از هنر تعلیم و تربیت بی بهره بود که نزد هر امنیه و پاسبان جهت احقاق حق خود رجوع می کرد، دادخواهی های او بی جواب می ماند. زن ایرانی در عصر پروین باحجاب بود، اما از مفهوم حجاب درک درست و جامعی عاید او نگشته بود:

زن در ایران پیش از این گویی که ایرانی نبود

پیشه اش جز تیره روزی و پریشانی نبود

زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می گذشت

زن چه بود آن روزها گر ز آنکه زندانی نبود

... دادخواهی های زن می ماند عمری بی جواب

آشکارا بود این بیداد، پنهانی نبود

ازدواج پروین

پروین اعتصامی در تیرماه 1313 با پسرعموی پدر خود که در آن زمان افسر شهربانی بود ازدواج کرد و به کرمانشاه عزیمت نمود. این ازدواج بیش از دو ماه نپایید. پروین زمانی گام در عرصه زندگی مشترک نهاده بود که همسرش به شراب و تریاک معتاد بود. مرحوم ابوالفتح اعتصامی، برادر پروین در باره اخلاق این مرد می گوید: «عیب کار در این بود که اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاد پروین مغایرت داشت. پروین از خانه ای که هرگز مشروب و تریاک بدان راه نیافته بود، پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از مشروب و دود و دم تریاک خالی نبود ... شوهر پروین که سال هاست به دیار عدم شتافته، هرگز خشونتی نسبت به او روا نداشت و از او هیچ گاه حرکتی که مخالف شؤون یک خانم باشد، سر نزد ... علت غایی تفریق همان مغایرت فاحش اخلاق و طرز تفکر طرفین بوده است».(5)

درخور تأمل و شگفتی است که مرحوم یوسف اعتصام الملک به رغم درایت و آگاهی نسبت به صفات میخوارگی و اعتیاد پسرعموی خویش، به ازدواج او و پروین رضایت داده و دختر مستعد خود را از تهران که موجد شور و احساسات ادبی پروین شده بود، به شهری دوردست که از امکانات رشد و تعالی علمی و ادبی کافی بی بهره بود رهسپار سازد! این ازدواج شوم که همان ابتدا پایه های لرزان آن با مصلحت بینی خانواده طرفین صورت تحقق به خود یافت، نتیجه ای جز طلاق بایسته که منجر به توسعه روند افکار حکیمانه و عارفانه پروین گشت، به بار نیاورد! همه این عوامل ناخوشایند به گونه ای دست در دست یکدیگر نهاده بود که گرچه شاعره به حکم عاطفه و احساسِ بار سنگین مسئولیت خانوادگی بر گُرده خویش، سعی در ثبات شیرازه نظام خانوادگی داشت، لیکن شیشه نازک دل پاک و بی آلایش او را تاب همجواری با غبار حاصل از اعتیاد و لکه بدنامی شراب نبود ...!

«طلاق» اگرچه در روایات اسلامی امری مذموم و نکوهیده شمرده شده، اما برای پروین نقطه رهایی از رقیت و از بند زندانی است که عوام الناس به غلط نام آن را «خانه بخت» نهاده اند!

علی الصباح به روی تو هر که برخیزد

صباح روز سلامت بر او مسا باشد

بد اختری چو تو در صحبت تو بایستی

ولی چنان که تویی در جهان کجا باشد؟

پروین در یک شعر زیبا و آموزنده تحت عنوان «عهد خونین» پیوند شوم زناشویی خود را با لحنی عبرت آمیز به رشته تصویر کشیده است. «باز» و «ماکیان» دو نماد این پیوند هستند. همسر پروین که از نام او اطلاعی نداریم، در قهاریت توأم با روحیه نظامی مظهر «باز» است. همه می دانیم باز سمبل پرندگان شکاری است و همیشه در آرم ها و نشانه های نظامی، عکس عقاب و باز نمودار است. پروین خود را مشابه «ماکیان» قرار داده است. مرغی که شاید هیچ لانه ای بِهْ از کنج خانه ـ آن هم در قرون سیاهی مقهوریت ـ برای او نیست. شاعره با طبع خاصی که داشته، جریان خواستگاری همسرش را بسیار شیوا و ادیبانه به رشته تصویر کشیده است که به ابیاتی از آن اشاره می کنیم:

به بام قلعه ای باز شکاری

نمود از ماکیانی خواستگاری

که من ز آلایش ایام پاکم

ز تنهایی بسی اندوهناکم

ز بالا صبحگاهی دیدمت روی

پسند آمد مرا آن خلقت و خوی ...!

چه زیبایی به هنگام چمیدن

چه دانایی به وقت چینه چیدن

... چه حاصل زیستن در خار و خاشاک

زدن منقار و جستن ریگ از خاک

من از بازان خاص پادشاهم

تمام روز در نخجیرگاهم

بیا هم عهد و هم سوگند باشیم

اگر آزاد و گر در بند باشیم

تو فرزندان به زیر پر نشانی

مرا چون پاسبان بر در نشانی!

به روز عجز دست هم بگیریم

چو گاه مرگ شد با هم بمیریم ...

«ماکیان» که نماد پروین است، می داند این پیوند حاصلی جز پشیمانی و شاید کشتن و خون ریختن در بر نخواهد داشت ... .

بگفتا مغز را مگذار در پوست

نشد دشمن بدین افسانه ها دوست

خرابیهاست در این سست بنیان

به خون باید نوشت این عهد و پیمان

مرا تا ضعف عادت شد، ترا زور

نخواهد بود این پیوند مقدور ...!

پروین از همسر تقاضا می کند که با این ازدواج مصلحت بینانه او را به سوی عدم و نابودی نکشاند. او خود را صاحب پر و بال ادب می داند و از پدر و مادری شِکْوه دارد که به یک «راهزن» ایمنی داده و سپس ناخودآگاه طناب و رسن آقایی و سیادت قاهرانه را به دست او می سپارند!

... مدار از زندگانی باز ما را

مده سوی عدم پرواز ما را

چو پر داریم پیراهن نخواهیم

چو گندم می دهند ارزن نخواهیم

نه هم خوئیم ما با هم نه همراز

نه انجام است این ره را، نه آغاز

کسی کاو رهزنی را ایمنی داد

به دست او طناب رهزنی داد

نه سوگند است سوگند هریمن

نه دل می سوزدش بر کس نه دامن

درِ دل را به روی دیو مگشای

چو بگشودی نداری خویشتن جای

دورویی راه شد نفس دورو را

همان بهتر نریزیم آبرو را ...(7)

شاعره شرح دو ماه و نیم زندگی ملالت بار زناشویی را در سه بیت زیر بیان کرده است:

ای گل تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟

جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟

ای لعل دل افروز تو با این همه پرتو

جز مشتری سفله به بازار چه دیدی؟

رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت

غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟(8)


چهارشنبه 22 آبان‌ماه سال 1392 :: 07:42 ق.ظ
آخرین دل نوشتـــه ها
پیونـدهای محبـــــــــــت
تعداد کل دل نوشته ها
  • . (101)
آمار قدوم پرمهرتــان
  • تعداد بازدیدکنندگان: 231841
فرم تماس با ســیدمصطفی
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیـــــــــل
حکایت همچنان باقیست
MeLoDiC

کلیه حقوق این وبلاگ برای یـادداشـت هایــِ شخصیــِ سیّد مـصطفـــی محفوظ است