X
تبلیغات
رایتل
یـادداشـت هایــِ شخصیــِ سیّد مـصطفـــی
نیـست بـر لــــوح دلــــم، جـز الفــــــ قـــامـت یــــار ...
حضرت علی (ع) می فرمایند : در عجبم از مردمی که ؛ به دنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند

پروین با استاد شهریار معاصر بود. آقای چاووش اکبری در این مورد می گوید:

«این دو شاعر هر دو در یک سال «1285» پا به عرصه وجود گذاشتند و از بیست سالگی همدیگر را دیده و با یکدیگر آشنا بودند و هر دو شاعر و سخنوری مشهور ... اما چرا به رغم شناخت کامل نسبت به یکدیگر با هم ازدواج نکردند؟ مرحوم شهریار در اعتراف صریح اذعان می دارد که:

هنوز من به دل از داغ او عزادارم

هزار حیف که من رشد عقلی ام کم بود

در آن سنین و دلم نیز بند جای دگر

و گرنه عقد من و او به عرش می بستند ...»(9)

آن بانوی ادیب با اینکه هیچ گاه صاحب فرزند نشد، ولی با استمداد از روح لطیف خود، عواطف مادری و احساسات زیبای یک مادر با طفل کوچکش را که سرانجام بایستی برحسب تقدیر و مشیت الهی از او جدا شود، به زیبایی حکایت می کند و جذاب ترین دستمایه هنری خویش را در قالب «لطف حق» از زبان «یوگابد» مادر موسی(ع) و وداع او با فرزند پدیدار می نماید. به گونه ای که گویی پروین در ازل «مادر» بوده است:

مادر موسی چو موسی را به نیل

درفکند از گفته رب جلیل

خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه

گفت کای فرزند خُرد بی گناه

گر فراموشت کند لطف خدای

چون رهی زین کشتی بی ناخدای؟!

گر نیارد ایزد پاکت به یاد

آب خاکت را دهد ناگه به باد

وحی آمد کاین چه فکر باطل است!

رهرو ما اینک اندر منزل است

پرده شک را برانداز از میان

تا ببینی سود کردی یا زیان

ما گرفتیم آنچه را انداختی

دست حق را دیدی و نشناختی

در تو تنها عشق و مهر مادری است

شیوه ما عدل و بنده پروری است ...

مرگ پدر و آغاز اندوه شاعره

یوسف اعتصام الملک آشتیانی پس از سال ها تلاش جهت برقراری و ثبات تمدن والای ادب و فرهنگ درخشان ایران زمین، سرانجام در سال 1316 بر اثر بیماری از دنیا رفت، در حالی که سه سال از جدایی پروین گذشته بود. این حادثه به شدت در روح لطیف و بلند پروین تأثیر گذاشت. از این رو در تعزیت پدر قطعه ای جانسوز سرود. او قضا را به دزدی تشبیه کرد که به ناگهان پدر را برده و به نادانی فرزند می خندد.

«آنمیزیم» یا «صنعت جاندار انگاری»

پروین می داند که روزگار، بسیاری انسان های سوگوار را سر به گریبان دیده و اندوه او برای فلک تفاوتی نمی کند ... انس و الفت پروین با پدری اندیشمند که معلم او در حکمت و ادب به شمار می رفت، مایه تحسین و شگفتی است. همان گونه که از سرِ درد می گوید:

... پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من

یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند

مرگ گرگ تو شد ای یوسف کنعانی من

مه گردون ادب بودی و در خاک شدی

خاکْ زندان تو گشت ای مه زندانی من

از ندانستن من دزد قضا آگه بود

چون ترا برد بخندید به نادانی من

... دهر بسیار چو من سر به گریبان دیده است

چه تفاوت کندش سر به گریبانی من ...؟

بیماری و مرگ پروین

کمتر کسی است که از قدیم الایام با بیماری مهلک «تیفوس» یا «حصبه» آشنا نبوده و شاهد مرگ و فنای ابنای آدم توسط این بیماری صعب العلاج نباشد. در جامعه ایران قدیم که هنوز علم طب به ترقی و پیشرفت نرسیده بود، تب حصبه به دلیل شیوع عام، بسیاری از انسان ها را می کُشت. از جمله پروین اعتصامی که در عنفوان جوانی به این مرض مهلک دچار گشت.

ابوالفتح اعتصامی، برادر پروین در باره علت بیماری و سرانجام مرگ جانگداز وی، چنین گفته است:

«بیماری پروین از همان ابتدا حصبه تشخیص داده شد و هیچ سِرّ و ابهامی در کار نبود. در چند روزه بیماری، پروین مانند همیشه آرام و متین و موقر بود. با آنکه مدام در تب حصبه می سوخت، کمترین ترس و اضطراب یا بی صبری یا سوز و گداز از خود نشان نداد ... پروین مانند ما مطلقا در اندیشه مرگ نبود. ما همه روزشماری می کردیم که تب قطع شود تا پروین به اتفاق مادرش دیدارهای عید را انجام دهند ...».(17)

خانواده اعتصامی از تمام اطبا استمداد جستند تا شاید آتش تب حصبه اندکی فروکش کند. دکتر ارسطو نیز تا آخرین لحظه در نجات شاعره بیمار کوشید. در حالی که پروین این ابیات را بر زبان می راند:

آمد طبیب بر سر بیمار خویش لیک

فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت ...

«پروین اعتصامی» ساعاتی قبل از مرگ از دایی خود که هر روز بر بالین او حضور می یافت، درخواست دعا کرد و نیز از درگاه خداوند برای مادر دردمند خویش طلب صبر و استقامت نمود. از آن به بعد، سکرات قبل از فوت گریبانگیر پروین گشت تا نیمه شب جمعه 15 فروردین سال 1320 در آغوش مادر جان به جان آفرین تسلیم نمود.(18)

شایان ذکر است پروین همیشه به یاد کوچ و رحلت از این دنیای فانی بود. از این رو می دانست که چگونه به پیشواز مرگ بشتابد. لذا این ابیات را جهت سنگ مزار خویش سرود که جهت حُسن ختام و ادای احترام به روح بانوی شعر و ادب که در جوار آرامگاه فاطمه معصومه(س) در سرزمین مقدس قم به خواب ابدی فرو رفته است، به طور کامل آن را بازگو می کنیم:

اینکه خاک سیهش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گرچه جز تلخی از ایام ندید

هرچه خواهی، سخنش شیرین است

صاحب آن همه گفتار، امروز

سائل فاتحه و یاسین است

دوستان بِهْ که ز وی یاد کنند

دل بی دوست، دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جانفرساست

سنگ بر سینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد

هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و ز هر جا برسی

آخرین منزل هستی این است

آدمی هرچه توانگر باشد

چون بدین نقطه رسد، مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند

چاره، تسلیم و ادب، تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن

دهر را رسم و ره دیرین است

خرّم آن کس که در این محنت گاه

خاطری را سبب تسکین است


چهارشنبه 22 آبان‌ماه سال 1392 :: 07:46 ق.ظ
آخرین دل نوشتـــه ها
پیونـدهای محبـــــــــــت
تعداد کل دل نوشته ها
  • . (101)
آمار قدوم پرمهرتــان
  • تعداد بازدیدکنندگان: 251441
فرم تماس با ســیدمصطفی
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیـــــــــل
حکایت همچنان باقیست
MeLoDiC

کلیه حقوق این وبلاگ برای یـادداشـت هایــِ شخصیــِ سیّد مـصطفـــی محفوظ است