X
تبلیغات
رایتل
یـادداشـت هایــِ شخصیــِ سیّد مـصطفـــی
نیـست بـر لــــوح دلــــم، جـز الفــــــ قـــامـت یــــار ...
حضرت علی (ع) می فرمایند : در عجبم از مردمی که ؛ به دنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند

تقدیم به ساحت مقدس مادران قابل پرستش ایران زمین!


سال جدید را با نام و یاد مادربزرگ در خاک خفته ام آغاز کردم ... یادم آمد که جفا کردم! و فقط از دو مادر یاد کردم! یادم رفت که مادران پاک این سرزمین همیشه لایق ستایش و سپاسند! یادم آمد که کم گفتم! از مادر ! نه یک مادر! نه دو مادر! 

درود و سلام بر ارواح پاک و مطهر همه ی مادران ایران زمین!

یاد مادر افتادن، افتخار است و چه افتخاری بالاتر از این که یاد کنیم از مادران خفته در خاک و مادران بیدارمان! این شعر را در ایام نوجوانی حفظ کردم! شاعرش را نمیشناسم! اما به پیشگاه تمام مادران ، خصوصاً مادر عزیزتر از جانم که تا عمر دارم دست بوسش هستم . مادری  که علم ناچیزم را ، آرامشم را ، نگاهم ، صدایم ، قلم و قدم و زبانم را از او و مهر و محبت های بیکران او دارم . دوستان من ! مادر، از جنس دیگر است ، اما مادر من ، به معنای واقعی از جنس دیگر است . روح و آرامشم را از او دارم . چگونه شاکرتم باشم ای خدای بزرگ ،که با عظمت مادر نازنینم و مادربزرگ فرشته خو و  ایثارگرم ، که سوی تو پر کشیده است ،به تو نزدیک شدم. مادرم ... مادر بزرگم ... دستانتان را بوسه باران می کنم و از سویدای جان می گویم؛ که تمام زیبایی های دنیا را با یک لحظه نگاه نازنین و خسته تان ، عوض نخواهم کرد... تمام وجودم فرش راهتان ... فرزند کوچکتان؛سیدمصطفی

آسمان را گفتم :
می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی ؟
صاحب رفعت دیگر گردی ؟
گفت نی نی هرگز !!!
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه و خورشید به پهنای زمان کم دارم !

*******


خاک را پرسیدم :
می توانی آیا
دل مادر گردی ؟
آسمانی شوی و خرمن اختر گردی ؟
گفت نی نی هرگز !
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم !

*******

این جهان را گفتم :
هستی کون و مکان را گفتم :

می توانی آیا
لفظ مادر گردی ؟
همه ی رفعت را
همه ی عزت را
همه ی شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی ؟
گفت نی نی هرگز !
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت و شوکت و شان کم دارم !
عزت و نام و نشان کم دارم !

*******

آن جهان را گفتم :
می توانی آیا
لحظه ای دامن مادر باشی ؟
مهد رحمت شوی و سخت معطر باشی ؟
گفت نی نی هرگز !
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم !
آنچه در سینه ی مادر بوُد آن کم دارم !

*******

روی کردم با بحر :
گفتم او را آیا
می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه
پای تا سر ، همه مادر گردی ؟
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی ؟
گفت نی نی هرگز !
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم
ناقص و محدودم
بهر این کار بزرگ
قطره ای بیش نیم
طاقت و تاب و توان کم دارم !

*******

صبحدم را گفتم :
می توانی آیا
لب مادر گردی
عسل و قند بریزد از تو ؟
لحظه ی حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زر گردی ؟
گفت نی نی هرگز !
گل لبخند که روید ز لبان مادر
به بهار دگری نتوان یافت !
در بهشت دگری نتوان جست !
من از آن آب حیات
من از آن لذت جان
که بود خنده ی او چشمه ی آن
من از آن محرومم
خنده ی من خالیست
زان سپیده که دمد از افق خنده ی او
خنده ی او روح است
خنده ی او جان است
جان روزم من اگر ، لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر
، روح و روان کم دارم

*******

کردم از علم سوال
می توانی آیا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی ؟
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
منطق و فلسفه و عقل و زبان کم دارم !
قدرت شرح و بیان کم دارم !

*******

در پی عشق شدم
تا در آیینه ی او چهره ی مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم او در دم جان پرور مشکین نسیم
دیدم او در پرش نبض سحر
دیدم او در تپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمه ی زیبایی
بلکه او درهمه ی عالم خوبی ، همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود

همه جا پیدا بود

نام او ... " مــــــــــــــــــادر " بود ...

پنج‌شنبه 21 فروردین‌ماه سال 1393 :: 10:16 ب.ظ
آخرین دل نوشتـــه ها
پیونـدهای محبـــــــــــت
تعداد کل دل نوشته ها
  • . (101)
آمار قدوم پرمهرتــان
  • تعداد بازدیدکنندگان: 262944
فرم تماس با ســیدمصطفی
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیـــــــــل
حکایت همچنان باقیست
MeLoDiC

کلیه حقوق این وبلاگ برای یـادداشـت هایــِ شخصیــِ سیّد مـصطفـــی محفوظ است