X
تبلیغات
رایتل
یـادداشـت هایــِ شخصیــِ سیّد مـصطفـــی
نیـست بـر لــــوح دلــــم، جـز الفــــــ قـــامـت یــــار ...
حضرت علی (ع) می فرمایند : در عجبم از مردمی که ؛ به دنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم 
رمیدی و نرمیدم، بُریدی و نبریــــــــدم

اگر ز جرم ملامت، شنیدم از تو شنیـــدم 

و گر ز کرده ندامت، کشیدم از تو کشیدم 


شکوه دارم شکوه دارم، با دل بی غمگســـارم 
مردم ای مه تا بسوزی همچو شمعی بر مزارم


بعد از این یا گردبادم، یا در این صحرا غبارم 

تا رسم در رهگذارت، یا رسی در رهگـذارم 


گذشتی و نگذشتم، شکستی و نشکستم 

بریدی و نبریـــدم، گسستی و نگسستــــم 


اگر که خانه بدوشم، اگر که باده پرستـــــــم 

کجا که با تو نبودم، کجا که بی تو نشستــــم 

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم 
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیـدم

نبود از تو گریزی چنین که بار غــــــــــم دل 
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیــدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پــــی 
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیـــــــــــــــدم

به روی بخت ز دیــــده، ز چهر عمر به گـــــردون 
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریـــــدم

وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم 
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیــدم؟


ولی داستان خواندنی عشق و خیانتی که مهرداد اوستا را با سرودن این شعر ، شهره کرد ، بسیار جالب است: 

مهرداد اوستا ، در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد. 
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه . در همان روزها، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید.


ترانه ای که هیچ گاه از شنیدن آن خسته نمی شوم...

سه‌شنبه 11 آذر‌ماه سال 1393 :: 02:34 ب.ظ
آخرین دل نوشتـــه ها
پیونـدهای محبـــــــــــت
تعداد کل دل نوشته ها
  • . (101)
آمار قدوم پرمهرتــان
  • تعداد بازدیدکنندگان: 231841
فرم تماس با ســیدمصطفی
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیـــــــــل
حکایت همچنان باقیست
MeLoDiC

کلیه حقوق این وبلاگ برای یـادداشـت هایــِ شخصیــِ سیّد مـصطفـــی محفوظ است