X
تبلیغات
زولا
یـادداشـت هایــِ شخصیــِ سیّد مـصطفـــی
نیـست بـر لــــوح دلــــم، جـز الفــــــ قـــامـت یــــار ...
حضرت علی (ع) می فرمایند : در عجبم از مردمی که ؛ به دنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند

"هر که بدین سرا درآید نانش دهید و 

از ایمانش مپرسید، 

چه آن که به درگاه حق به جان ارزد ،

در سرای بوالحسن البته به نان ارزد"


این عبارت، معروف ترین سخن نقل شده از ابوالحسن خرقانی- و البته با تفاوت هایی در روایت های مختلف- است که می گویند بر سر در خانقاهش نوشته بودند. برای بسیاری از ما ایرانیان، همه دانسته ها از ابوالحسن خرقانی همین است و بس، اما میراث و مرتبه او بسیار بیش از این است اما اگر تنها همین هم بود، کافی بود تا او را از اوتاد و عرفای بزرگ بشناسیم و نامش را به بزرگی یاد کنیم.

ابوالحسن علی بن احمد بن جعفر بن سلمان خرقانی(352-425 هجری قمری) متولد روستای خرقان و متوفی و مدفون در همانجاست. خرقانی به تصریح خودش و تائید مقامات بازمانده از او، مردی امی و درس نخوانده بوده، با این همه بزرگ ترین عارفان زمانه همواره در اشتیاق دیدار او بوده اند. داستان هایی که درباره دیدار او با ابن سینا، ابوسعید ابوالخیر و سلطان محمود غزنوی نقل شده- اگر چه به نظر بعضی صاحب نظران پذیرفتن  برخی از آنها آسان نیست- بزرگی و عظمت او را می رساند.

بدخویی همسر خرقانی و رفتار تند و تلخ این زن با او، ظاهرا از مسلمات زندگی او بوده و کشته شدن یکی از فرزندان او نیز داستانی است که روایات گوناگون آن را تائید می کنند. خرقانی همه عمرش را در روستای زادگاهش و نواحی اطراف آن گذرانده و به هیچ شهری حتی نیشابور- ظاهرا- سفر نکرده است. او از راه دسترنج خود و از طریق کشاورزی زندگی می کرده و مخارج خانواده و خانقاه خود را از این رهگذر تامین می کرده است. این چیزی است که از زندگی خصوصی او نقل شده  اما آنچه از او اهمیت دارد زندگی روحانی و تجارب قدسی او است که در ادبیات عرفانی جهان می درخشد و همتا ندارد.


شیخ ابوالحسن و مکه!

شیخ ابوالحسن نه تنها خود به حج نرفته بلکه ابوسعید ابوالخیر را هم از رفتن بازداشت. داستان این واقعه در «اسرار التوحید» و در «مقامات خرقانی» به زیباترین صورت روایت شده است:

خاقانی در یکی از اشعارش به این موضوع اشاره دارد:

«من مرید دل پیران خراسانم، از آنک

شهسواران را جولا ن به خراسان یابم

نزد من کعبه کعبه است خراسان که ز شوق

کعبه را محرم گردان به خراسان یابم»

لا زم است در ادامه این نکته را یادآور شویم که اشاراتی در گفته ها و رفتار ابوالحسن خرقانی به اهمیت حج دیده می شود که تلقی او را از معنویت حج نشان می دهد و با سلوک او معلوم است که وی مستطیع نشده و حج تمتع بر او واجب نشده است و آنچه میان او و ابوسعید ابوالخیر اتفاق افتاده درباره حج عمره بوده است.


شیخ ابوالحسن و راه رسیدن به خدا

یک بار ابوسعید در مجلس خویش و در حضور ابوالحسن خرقانی گرم سخن گفتن بود. کسی از ابوسعید درباره «راه انسان به خدا» پرسید. ابوسعید گفت: «این راهی است که عنکبوتان بر آن تار تنیده اند و روباهان آن را آلوده اند» . خرقانی در تکمله گفتار ابوسعید افزود که«این راه ماست به او. راه او با ما چیست؟»

 ابوسعید اعتراف کرد که «اگر نه آن بودی که پیر خرقان مرا بدان سخن دریافت والا  کار من با خطر بودی.»

مقصود ابوسعید همان راه عقل بود و توضیح خرقانی درباره موهبتی بود که از سوی خدا به انسان می رسد و به قول عرفا حق خود رابه بنده می نمایاند.


دیدار بوعلی سینا و شیخ خراقانی!

ابوعلی سینا بسیار مشتاق دیدار  شیخ خرقانی بود و بر اثر این اشتیاق به خرقان رفت. شیخ در خانه نبود. ابوعلی از همسر بدخو و بد زبان شیخ پرسید که او کجاست؟ زن هم دشنام هایی نثار شیخ ابوالحسن کرد و گفت: به کوه رفته تا هیزم بیاورد. ابن سینا هم در جهت کوه و مسیر شیخ به راه افتاد.  از دور مردی را دید که پشته ای هیزم بر شیری بار کرده و می آورد.

چشم ابوالحسن که بر ابن سینا افتاد، بی هیچ پرسشی گفت: تا بار چنان گرگی را تحمل نکنی، این شیر بار تو را برنخواهد داشت.

نقل است که دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی باعث دگرگونی احوال و افکار ابن سینا شد و او از عالم فلسفه به قلمرو عرفان روی آورد.


شیخ ابوالحسن و دعوت خلق به خود!

نقل است که شخصی پیش شیخ آمد و گفت: دستوری ده تا خلق را به خدا دعوت کنم! شیخ گفت: زنهار تا به خود دعوت نکنی! گفت:شیخ! خلق را به خویشتن دعوت توان کرد؟ شیخ گفت: آری، اگر کسی دیگر دعوت کند و تو را ناخوش آید، نشان آن است که به خود دعوت کرده باشی.


بیل در دستان شیخ ، زر شد!نقل است که وقتی در باغ،  بیل در دست، کشاورزی می کرد بیل به زر تبدیل شد و خاک به جواهر و لعل. بیل را انداخت و به محل عبادت آمد و گفت: غره باد آنکه بدین غره شود و گفت: بر همه چیز کتابت بود نگر بر آب و  اگر گذر کنی بر دریا، از خون خویش بر آب کتابت کن تا آن کز پی تو درآید، داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفته اند.


جمعه 29 اسفند‌ماه سال 1393 :: 01:36 ق.ظ
آخرین دل نوشتـــه ها
پیونـدهای محبـــــــــــت
تعداد کل دل نوشته ها
  • . (101)
آمار قدوم پرمهرتــان
  • تعداد بازدیدکنندگان: 332164
فرم تماس با ســیدمصطفی
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیـــــــــل
حکایت همچنان باقیست
MeLoDiC

کلیه حقوق این وبلاگ برای یـادداشـت هایــِ شخصیــِ سیّد مـصطفـــی محفوظ است